أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

50

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

گفت : « الكريم ابن الكريم ابن الكريم ابن الكريم » « 1 » . و امّا آنك « 2 » گفتيم « 3 » حق را درين غيرتها « 4 » بود از بهر آنك مصطفى گفت صلع « 5 » : « ان اللّه يغار و ان المؤمن يغار ، غيرت الرّب ان يأتى العبد ما حرّم عليه . » خداوند غيور است [ 14 ب ] و مؤمن غيور است و غيرت حق درين « 6 » باب « 7 » مؤمن از آن بود كه بنده در راه شرع او بىفرمان بود . پس غيرت حق در اين قصّه آن بود كى « 8 » يعقوب آن كنيزك را بفراق فرزندش « 9 » مبتلا كرد . حق « 10 » نيز فرزند او را « 11 » ازو جدا كرد چون يعقوب « 12 » فرزند او را بفروخت ، حق تعالى « 13 » فرزند او را در من يزيد بربها « 14 » كرد ، و چون « 15 » آن كنيزك در فرقت « 16 » آن فرزند نابينا شد حق تعالى « 17 » نيز يعقوب را نابينا كرد ، و چون فرزندان « 18 » كنيزك را بجنايتى در زندان كردند « 19 » ، پادشاه عالم نيز « 20 » يوسف را « 21 » ببند و زندان مبتلا كرد . باز « 22 » نمود كى چون تو به شهوت آن كردى كه مرا نشايست ، من نيز به غيرت خداوندى آن كردم كى ترا نبايست . و امّا آنك گفتيم خلق « 23 » را درو « 24 » عبرتها بود ، آن بود كى يعقوب عليه السلم « 25 » پيغامبر و پيغامبرزاده « 26 » بود و ملك تعالى تاج رسالت و اصطفاش بر سر نهاده بود . آن سهوى كى او را در راه عصمت افتاده بود ، ملك « 27 » اين همه بلا را به ساحت او راه داده « 28 » بود « 29 » . آن‌كس كى پيوسته در راه جرم و عصيان باشد و مخالف امر و فرمان باشد و از

--> ( 1 ) - + يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم ( 2 ) - آنچه ( 3 ) - + كه ( 4 ) - در متن : عبرتها ( 5 ) - صلى اللّه عليه و سلم ( 6 ) - در ( 7 ) - + بنده ( 8 ) - + جون ( 9 ) - فرزند ( 10 ) - خداى عز و جلّ ( 11 ) - وى را ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - جلت قدرته ( 14 ) - بعرض دنيا ( 15 ) - جنانك ( 16 ) - فراق ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - فرزند ( 19 ) - كرد ( 20 ) - ندارد ( 21 ) - + نيز ( 22 ) - فرا ( 23 ) - در متن : حق ( 24 ) - ازين قصه ( 25 ) - ندارد ( 26 ) - بيغمبر و بيغمبرزاده ( 27 ) - + تعالى ( 28 ) - بلا و محنت او را بداد ( 29 ) - + بس جون حال جنين كسى جنان باشذ حال .